ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
348
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
چون سلطان محمود در سال 516 شحنگى بغداد را بر ولايت موصل در افزود ، عماد الدين زنگى را امارت موصل داد و زنگى در اين مقام جديد از خود شايستگيها نشان داد . چون ميان دبيس بن صدقه و خليفه المسترشد باللّه جنگ درگرفت ، خليفه به قصد نبرد از بغداد بيرون آمد و آقسنقر برسقى را از موصل و عماد الدين زنگى را به يارى فراخواند . دبيس در اين نبرد منهزم شد و عماد الدين زنگى دليريها نمود . آنگاه دبيس به بصره رفت و طايفه منتفق را كه از بنى عقيل بودند گرد آورد و با آنان به بصره در آمد و شهر را تاراج كردند و امير آن را كشتند . المسترشد باللّه نزد برسقى پيام فرستاد و او را به سبب اهمالش در كار دبيس ، كه در بصره مرتكب آن اعمال شده بود ، ملامت كرد و خود به نبرد او رفت . دبيس منهزم شد و خليفه بر بصره استيلا يافت و عماد الدين زنگى بن آقسنقر را امارت بصره داد و او در حمايت شهر به وجهى پسنديده قيام كرد و اعرابى را كه در حوالى بصره سكونت گزيده بودند سخت فرو كوفت و از آنجا كوچ داد . سپس خليفه در سال 518 آقسنقر برسقى را از شحنگى بغداد عزل نمود . برسقى به موصل باز گرديد و عماد الدين زنگى را از بصره فراخواند . عماد الدين زنگى از اين فرمان ملول شد . و گفت : هر روز به موصل امير جديدى مىرود و مىخواهند كه من در خدمت او باشم . پس به خدمت سلطان محمود سلجوقى پيوست ، تا در زمرهء ياران او باشد و از فرمانهاى برسقى خود را خلاص سازد . در اصفهان به نزد سلطان رفت . سلطان بصره را به او اقطاع داد و او به بصره بازگشت . اين بار از سوى سلطان . آقسنقر برسقى در سال 518 حلب را گرفت و در سال 520 در موصل كشته شد . پسرش عز الدين مسعود در حلب بود . به شتاب به موصل آمد و حكومت پدر را در موصل برپاى داشت و ميان او و المسترشد باللّه و سلطان محمود خلاف افتاد . خليفه ، عفيف خادم را به واسط فرستاد تا نواب سلطان محمود را از آنجا براند عماد الدين زنگى از بصره به قتال عفيف خادم رفت و پس از جنگى منهزمش ساخت . عفيف به نزد خليفه باز گرديد . عماد الدين زنگى در بصره ماند . سلطان محمود به بغداد آمد عماد الدين زنگى را فرمان داد كه با لشكر خود نزد او به بغداد رود . عماد الدين هر چه كشتى در بصره بود گرد آورد و همه را از مردان جنگى بينباشت و سپاهى عظيم نيز از خشكى در حركت آورد و به جانب بغداد از آب و خشكى به راه افتاد . چون همه سلاح پوشيده بودند ، منظرهاى هولناك پديد آورده بودند . خليفه المسترشد باللّه چون آن همه مردان مسلح بديد در عزم خود سست شد و پيشنهاد صلح را بپذيرفت . استقرار عماد الدين زنگى در شحنگى بغداد چون در امارت بصره آن همه كفايت و لياقت از عماد الدين زنگى آشكار شد و در واسط نيز آن شهامتها نمود و در نزد سلطان محمود در بغداد نيز چنان مقام ارجمندى يافت ، هنگامى